۳ شهریور ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۶
جایگاه زنان در ادبیات افغانستان

وقتی به این موضوع فکر می‌کنیم که جایگاه زنان در ادبیات افغانستان کجاست؛ ناخودآگاه برای لحظه‌ای سکوت می‌کنیم، چراکه زن در هیچ جای تاریخ، جایگاهی آنچنان که باید می‌داشت، ندارد و همچنان مظلوم باقی‌مانده است.

وقتی به این موضوع فکر می‌کنیم که جایگاه زنان در ادبیات افغانستان کجاست؛ ناخودآگاه برای لحظه‌ای سکوت می‌کنیم، چراکه زن در هیچ جای تاریخ، جایگاهی آنچنان که باید می‌داشت، ندارد و همچنان مظلوم باقی‌مانده است.

ادبیات فارسی، دامنه‌ی گسترده‌ای را در طول قرون متمادی هموار کرده و شاعران و نویسندگان مختلفی را از طیف‌های مختلف در بطن و دامان خویش پرورانده ‌است؛ اما درین میان؛ جایگاه زن هست که همواره در پس پرده‌ی ابهام باقی مانده و با القاب مختلفی عرض اندام کرده ‌است، و در بسیاری از موارد حتی زیستن در پرده‌ی ابهام هم برایش میسر نبوده ‌است.

وقتی تاریخ را ورق بزنیم؛ با زنان هنرمند، شاعر و مستعدی مواجه می‌شویم که قد برافراشتند و با تمام محدودیت‌های خانوادگی و اجتماعی حتی با نام مستعار به سرودن شعر پرداختند و در بسیاری موارد حتی نام مستعار نیز از آنها گرفته شده ‌است.

جایگاه زنان در طول تاریخ ادبیات کم‌رنگ بوده، فضا برای بیان اندیشه‌ها و توانایی‌های فکری زنان آماده نشده و همواره در تنگنا زیسته‌اند. به همین دلایل وقتی بخواهیم تاریخ را ببینیم، تعداد شاعران زن دراین جغرافیا را به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌یابیم، که این خود شاهد عدم وجود شاعران و نویسندگان زن دراین جغرافیاست.

وقتی لایه‌های تاریخ را شکاف بدهیم، حتی به یک برهه‌ی زمانی با این موضوع مواجه نمی‌شویم که زنانی برخواسته ازاین محیط؛ از عشق، دوستی، لذایذ زندگی سخنی بر زبان آورده و حتی دغدغه‌های درونیشان را بدون سانسور و هراس در تن کلمات ریخته ‌باشند. همچنین تاریخ شاهد این نیست که شاعرِزنی تمام مرزها، قوانین و سنّت‌های حاکم بر فضا را شکسته باشد و بدون سانسور از خواسته‌ها و دغدغه‌های یک زن به صورت عریان سخن بر زبان آورد.

در سرزمین افغانستان هنوز هم که هنوز است شاعری از این طیف به سخن نیامده ‌است که عصیانگرایانه و پرخاشگرایانه بر همه‌ی ابعاد زندگی، ظلم و خشونتی که علیه او صورت گرفته و می‌گیرد بتازد، با دید عصیانگرا و بدون سانسور فریاد بزند، از طراوت و شادمانی سخن بگوید، امیدوار به جامعه‌، آینده و حتی روزگارش باشد. اگر از واقعیت نگذریم، شعر زن نیز مانند خودش قربانی عقاید سنّتی حاکم بر فضا، دغدغه‌ها، و فضای محدود اوضاع نابسامان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روزگار او شده است.

شعر زنان آن ‌طوری که می‌بایست به رشد و بالندگی و جایگاهی برسد، متأسفانه نرسیده است. اما با تمام این محدودیت‌ها و رنج‌ها بازهم ادبیات و شعر در میان زنان سابقه‌ی هزار ساله دارد و از قرن چهارم ردپایی از زنان دیده می‌شود. رابعه بلخی نخستین نماد پایداری در این راه دانسته می‌شود و نماینده‌ی زنان شاعر و قلم ‌به ‌دست آن روزگار است. درد و رنج زنان را از همان زمان در برگ‌های تاریخ می‌توان دید. مثلا در این شعر رابعه بلخی با اندوه‌ عظیم مواجه می‌شویم:

عشق را خواهی که تا پایان بری

بس بباید ساخت با هر ناپسند

زشت باید دید و انگارید خوب

زهر باید خورد و انگارید قند

توسنی کردم ندانستم همی

کز کشیدن تنگ‌تر گردد کمند

همچنین در ادوار بعدی تاریخ نیز زنانی قد بر افراشتند که عده‌ای با چهره‌ها و نام‌های مستعار قلم‌ زدند که یکی از این شاعران «مخفی بدخشی» است. مخفی بدخشی که خود نیز زن توانمند و شاعری بود بین سال‌های ۱۲۸۵-۱۳۴۲ زندگی کرده است. مخفی بدخشی چنان در تنگنا زیست که حتی نامش را مستعار ساخته بود، در حالی‌که نامش سیده بیگم بود، ولی در شعر با چهره‌ی مخفی بدخشی عرض اندام کرد. مخفی بدخشی، معاصر محجوبه ‌هروی در هرات و فروغ فرخزاد در ایران بود. آثاری چند نیز از این شاعر برجای مانده است که سایه‌ی حزن و اندوه را درشعرهای او می توان به صراحت دید.

ندانم چون کنم یارب دل دیوانه‌ی خود را

ندارد الفت صحرا نه میل خانه‌ی خود را

شب تارم نشد روشن ز عشقی همچو پروانه

مگر از دست خود آتش زنم کاشانه‌ی خود را

رسد از دوستانم زخم‌ها بر دل از آن داغم

غنیمت ز آشنایی صحبت بیگانه‌ی خود را

در دوره‌های بعدی تاریخ نیز با معدود شاعران زن مواجه می‌شویم مانند: زیب‌النسا، گوهرشاد بیگم، محجوبه هروی، لیلا صراحت روشنی، نادیا انجمن، حمیرا نکهت دستگیرزاده و… شاعران دیگری که در مهاجرت به سر می‌برند و بازهم می‌سرایند.

اوضاع ادبیات زنان در دهه‌های قبل از هفتاد تقریبا امیدوارکننده بود. حضور زنان در شهرهای مختلف و فعالیت‌های فرهنگی و ادبی نسبتاً خوب بود. ولی در دهه‌ی هفتاد کلا به خاموشی گرایید. شدت جنگ‌های داخلی حلقه‌ی این زنجیره را تنگ‌تر ساخت؛ تا جایی که در تمام شهرهای این کشور فعالیت‌های ادبی بانوان به سکوت و خاموشی گرایید، شعر بانوان شدیدا آسیب‌پذیر شد، فضا برای کارهای فرهنگی و حضور زنان در جامعه‌ با محدودیت‌های بسیاری مواجه شد.

در این شرایط؛ کسانی که موفق به مهاجرت شدند در کشورهای مختلف از جمله حوزه‌های جغرافیایی زبان فارسی، توانستند تا حدودی فعالیت‌های فرهنگی و ادبی را رنگ و رویی ببخشند و مولد جریان‌های جدیدی شوند.  با تمام این تلاش‌ها بازهم ادبیات اکثرا در دست  مردها ماند و حضور زنان بسیار کم‌رنگ بود. در کنار این همه حوادث و اتفاقات، بازهم زنان مستعد و توانمندی در یکی ‌دو ‌دهه‌ی اخیر قد بر افراشتند و وارد جامعه‌ی فرهنگی و ادبی شدند و در هر گوشه‌ و کنار این سرزمین صدا بلند کردند و به سرودن و نوشتن، شکل تازه‌یی‌ بخشیدند. با این‌که تعدادشان محدود هست، اما بازهم روزنه‌ی امیدی هست تا بتوانند جایگاهی را که تاریخ برایشان نداده، به دست بیاورند. شاعرانی چون: حمیرا نکهت دستگیرزاده، خالده فروغ، مهتاب ساحل، مینا نصر، سیده تکتم حسینی، کریمه شبرنگ، نیلوفر نیک‌سیر، افسانه واحدیار و… امروز در حوز­ای مختلفی کار می‌کنند و صاحب آثاری نیز هستند. عده­ایی از شاعران دیگر نیز هستند که در مهاجرت به سر می‌برند.

محوریت اصلی شاعران زن امروز، فریاد است به خاطر عدالت‌خواهی، دفاع از حقوق زنان ستم کشیده، اوضاع نابسامان اجتماعی، فرهنگی و سیاسی که از نابسامانی‌های بسیاری رنج می‌برد. برخوردهای زن‌ستیزانه‌ی نظام‌های حاکم و ارزش‌های مردسالارانه در بطن جامعه، در اشعار زنان امروز غیرقابل‌انکار است؛ هرچند نحوه‌ی پرداخت به موضوع حقوق زنان و دفاع از حقشان در شعر شاعران، متفاوت وگاه گره خورده به جغرافیای زندگی شاعر است.

تنها روزنه­ی امیدی که در شعر شاعران زن امروز می‌توان دید، این هست که امروز زنان با دید زنانه‌ی خود به سرودن می‌پردازند، کمتر در لابلای چهره‌های مستعار ظاهر می‌شوند. زن، امروز خودش در شعرش جریان دارد و تا حدودی توانسته بر اوضاع اسفناک جامعه و روزگارش بتازد، در برابر بی‌عدالتی‌ها، شکنجه‌ها لب به سخن بگشاید و بسراید. اما همچنان سیلی از ناامیدی و رنج  در تن شعرهایش جاری است و هیچ شعر زنی درین جغرافیا خالی از این مشخصه نیست.

منبع: انجمن ادبی خانه مولانا

لینک:

https://khanemwlana.com/the-position-of-women-in-afghan-literature

کد خبر 24837

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 4 =